|
|
|
خيابان بزرگ
1
زبانه ي چاقو هر شب باز مي شود
و بسته مي ماند آيينه هاي مهتابي در خواب هاي خاك
شهاب بر عصب شب كشيده مي شود
و نقطه هاي سرخ
خط بلند خيابان را قطع مي كنند.
ستاره ي نگران بر مي آيد
ودايره آغاز مي شود .
هجوم اندام هاي از هم پاشيده برآينده فرو رونده
در امتداد خطي سرخ تا نهاد اشيا.
براده ي آهن در مويرگ
سپيده ي شبنم بر خاكروبه
و طرح دلتنگي در آب هاي بسته .
صداي تابوت از چار راهي به چار راهي .
ترانه ي گهواره از خانه هاي پنهان در خانه هاي پنهان .
و طاقت موزون
كه از دريچه ي لبخند و اشك خم شده است .
ستاره ي نگران بر خط شكسته فرودمي آيد .
2
صداي متروك مي گردد در ناي بامداد
كه نغمه هاي قديمش را در پرده هاي بيداد تحرير كند .
سپيده مي دمد در دهان بسته ي ديوار
كه واژه هاي به زنگار مانده
ترنم شعاري روشن را به خاطر آورند .
و همچنان كه فرو مي ريزند برگ هاي سرخ
صداي سوخته بر مي خيزد از لاي دندان هاي خاك
3
دل دريچه و دكان و روزنامه خالي شد
كه اشتهاي تنهايي واتر شود
زنان و مردان آيينه هاي رو به رو
خيره در خوناب يخ زده
غبار بر پيشاني غمباد در گلو
وچشم هايي كز هم پرهيز مي كنند .
نشسته اي بر نيمكتي زير سايبان وحشت
و عابران كه فرو مي خمند و جمجمه ها كه بي صدا مي تركند .
هزار سايه پشت خم در سايه هاي ديوار مي گذرند
تا پشت راست كند آفتاب
كجتاب كه در حسرت مي فرسايد .
4
سراب هاي هاله ي بي تاب
شتاب حادثه در كندي پياده رو
كوير بيتابي در سايه هاي كوتاه
وخواب هاب بياباني در پلك هاي باز خيابان
كه خاطره بخشكد و هاشور زند بر حواشي انديشه .
برهنه ماند آفتاب بر كرم ها و خرخاكي ها
كه از دهان ديوار حرف به حرف بيرون خزيده اند .
ستايش فرسايش
و خنده هاي صرعي بر ديوار هاي مسخر .
نگاه بر غضب روز مي خمد
و شرم بر لبه ي تيغه اي بنفش مي پايد .
5
درد شده ست
هياهوي گنجشكان بر ساق و برگ عصر
بلاي خانه
ويرانه و
بهانه ي تلخ .
شب بلند چنان مبتلا شديم
كه روز كوتاه
نيامده از عشق تبرا مي جوييم .
6
سپيدي خيابان را مي چرخد گله هاي غراب
و سايه مي اندازد هياهوي تاريك
شكسته بسته مي آرايد
خط بنفش خيابان
و نقطه هاي اندوه مي گردند حول هم
دوار دم به دم
ستاره ي نگران باز از خط شكسته بر مي آيد . دي
|
|
|