English - Français - Deutsch

 به قلم دیگران
زندگی مختاری
شعر مختاری
اندیشۀ مختاری
شخصیت مختاری
اشعرای برای مختاری
یادنامۀ مختاری
قتل مختاری

منظومه



و چون نخستين سر
به خاك در غلتيد
دريد و درهم تابيد رؤياي زمين
كه گفتي اكنون در چرخ چشم هاي ناگاه
تعادل سياره بر هم خواهد خورد .
تو خانه را گم كردي
و سر نهادم من در كوچه هاي عالم تا پيدايت كنم .
خسوف دنيا در بيدار خواب خاموش
سري كه مي گردد دور زمين
و سرزمين ها يك يك اقمار خويش را مي يابند .
و شهرها يك يك اقمار خويش را مي يابند .
و ماه كوچكي از انتهاي هر بن بستي مي آويزد .

كجاست خانه    كجاست ؟
كه سايه ات را يك شب ديده ام
به روي ماهي افتاده است
و خانه ها هر يك سياره اي با ماهي سرخ دورادورشان .

تو مي روي و سري مي آيد
و غلت غلتان بر خط ميان خيابان     به دور چشم ها مي گردد.
و حبه ي انگوري را بر مي دارد ميوه فروشي از روي طبق
و دردهان مي اندازد .
صدا كه حذف شده ست از گلوي اجسام
درون چشمانت آرام آب مي گردد
تو مي روي و مي آيم من
و عينكي جا به جا مي شود .
مدادي از جيبي در مي آيد
و مي نويسد خطي شكسته بر پيراهني
كه ديرگاهي آويخته ست از شاخه ي درختي .

ميان ما اكنون تنها همين خيابان است
صف بلندي از مردها و زن هاي عريان
كه كاغذي بر كف دارند
و يك نفر مهري بر آن مي كوبد .
و حلقه ي سرها كه دسته جمعي در ابرها فرو رفته اند .

نگاه ها گم مي شوند در خيابان
و ماه ها گم مي شوند در سكوت خيابان
و خانه ها گم مي شوند در بي وزني سكوت خيابان
ستاره هاي دنباله دار
و چشم هايي
كه باز مي تابند از گردونه ي غبار .                    بهمن 1365 
 

 

 

 

 

 

 محمد مختاری
زندگینامه
کتاب شناسی
شعر
مقاله
سخنرانی
گفت و شنید
نامه
صدا
عکس
فیلم
 
 

تماس با ما

 
 

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد است