English - Français - Deutsch

 به قلم دیگران
زندگی مختاری
شعر مختاری
اندیشۀ مختاری
شخصیت مختاری
اشعرای برای مختاری
یادنامۀ مختاری
قتل مختاری

پاييزی

چه نرم مي آويزد باران در آفتاب پاييزي
شكوفه هاي خياباني خاموشند
و عاشقان كمتر آفتابي مي شوند.
اتاق خاطره اش را مي جويد
و ديدگانت در سايه هاي لرزان
بر آستانه ي پرسش .

كسي از اعماق زنهار مي دهد
و شيشه اي فرو مي افتد بر سنگ .
نگاه مي كنم از پنجره
زنان و مرداني سر مي كشند از گريبان هايي تاريك .

كسي براي تماشا نيامده ست
 

و آن كه آمده است سكه ي عشق را در جويي گم كرده است .

به زايش گرگ ها مي انديشد پاييز
و عابران رؤياهايش را مي پايند .

نمي توانم بمانم انگشتانم تير مي كشد
و در نگاهت انگار زير پامان خالي ست .
دلم فرو آويخته ست از خموشي آشفته ات
و آفتاب دلتنگ مي رود و باز مي گردد بر گونه هات .       مهر
1365



 

 محمد مختاری
زندگینامه
کتاب شناسی
شعر
مقاله
سخنرانی
گفت و شنید
نامه
صدا
عکس
فیلم
 
 

تماس با ما

 
 

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد است